نشر 100 برگ

نشر 100 برگ

حسین مهتدی
دکترای زبان و ادبیات عربی
فارغ التحصیل دانشگاه تهران
دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه خلیج فارس بوشهر
mohtadi@pgu.ac.ir

پیوندهای روزانه

تحلیل متنی و گفتمانی دعای ندبه/ حسن انصاری

شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۳۳ ب.ظ

درباره دعای شریف معروف به دعای ندبه در مطالعات و تحقیقات شیعی تاکنون بررسیهای زیادی صورت گرفته است.

شاید بیش از همه مرحوم جلال الدین محدث ارموی به این امر توجه داشت و می دانیم که او خود شرح بزرگی بر دعای ندبه نگاشته بود که تاکنون به طور کامل به چاپ نرسیده و تنها بخشهایی از آن که صورت نهایی نداشته منتشر شده است (نک: میراث محدث ارموی. من خود در کتابخانه آن مرحوم سالها پیش مجلدات این کتاب را از نزدیک دیده ام. امید که روزی به طور کامل به چاپ رسد). اصولا شرح و تفسیر نویسی بر دعای ندبه سنتی است کم و بیش جدید در میان شیعه و این امر البته در مورد اصل اهتمام و شهرت این دعا نیز در میان شیعیان صادق است. البته علامه مجلسی خود به این دعا اهتمام داشته، اما به ویژه در پنجاه ساله اخیر عنایت بدان در ایران روز افزون بوده است. اصلا این متن که به عنوان دعای ندبه مشهور است، از سده ششم قمری به بعد در میان شماری از شیعیان از شهرتی برخوردار بوده و خاصه ابن طاووس در شهرت بخشی بدان اهتمام ورزیده بوده است. بدین ترتیب اصل این متن در کتابهای حدیثی و یا ادبیات غیبت متعلق به دوران عصر غیبت صغری و اوائل دوران غیبت کبری که از پیش از سده ششم قمری در دست است، نقل نشده و نخستین بار در کتاب المزار ابن المشهدی این متن ارائه شده و بعدا چنانکه گفتیم از طریق ابن طاووس از شهرت بیشتری برخوردار شده است. البته ناگفته نماند که ابن المشهدی که ظاهرا منبع نقل ابن طاووس هم بوده، خود واسطه ای را در نقل این دعا نام می برد که او از عالمان امامی در اوائل سده پنجم قمری بوده است، به نام ابو الفرج محمد بن علی‌ بن یعقوب‌ بن اسحاق ‌بن ابی قرّه القنائی الکاتب که این متن را روایت کرده بوده است. این شخص که اصلا از خاندانی مسیحی نسطوری در دیر قنّای عراق (در جنوب بغداد و بر کرانه دجله) بوده مورد توثیق نجاشی قرار گرفته و درباره او نجاشی می نویسد که بسیار حدیث شنید و بسیار هم حدیث نوشت و خود از وراقان مجالس حدیث بوده و کتابهای حدیثی را برای اصحاب امامیه کتابت و آماده سازی می کرده است. نجاشی می گوید که این شخص در مجالس حدیث با وی مشارکت و همراهی داشته است. پس بنابراین ابن أبی قرّة همعصر و محتملا اندکی بزرگتر از نجاشی بوده و جالب اینکه به کتابهای دعا و اعمال و مناسک دینی توجه داشته و چندین کتاب در این زمینه نوشته بوده است. محتملا دعای ندبه نیز بخشی از یکی از آثار او (شاید کتاب عمل یوم الجمعة) را تشکیل می داده است. او علاوه کتابی در معرفی مشایخ و رجال ابو المفضل شیبانی داشته است که خود این ابو المفضل در روایت احادیث شیعی گاه محل اتهام از سوی رجالیان شیعی بوده است (در مجموع نک: نجاشی، ص ۳۹۸). تألیفات ابن أبی قرّة گرچه امروزه در اختیار نیست، اما بخشی از آنها در اختیار ابن طاووس بوده و او مکرر از این کتابهای دعائی، در آثار خود نقل می کند که اتان کالبرگ به این روایات و منابع در کتابش اشاره کرده است (البته دعای ندبه را ابن طاووس مستقیما از تألیفات و نسخه های کتابهای این دانشمند در اختیار نداشته و نقل او با واسطه بوده است). ابن أبی قرّة البته دعای ندبه را خود به نقل از کتابی از ابو جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری نقل می کرده است؛ کتابی که محتملا در زمینه غیبت بوده و البته احادیثی به نقل از او در زمینه غیبت در اختیار است و کاملا پیداست که وی به این دست احادیث دلبستگی داشته است. درباره این بزوفری اطلاعات بسیار اندک است و البته ریشه آن این است که مستقلا در کتابهای متقدم رجالی نامش مذکور نیست، اما روشن است که او از خاندان برجسته بزوفری بوده و روایت شیخ مفید از او نیز به شکل محدود گزارش شده است. درباره هویت این شخص نیز تاکنون مطالعاتی سامان گرفته و رجال شناسان شیعی متأخر کم و بیش به مناسبت ذکر نام او بحثهایی درباره هویت او و اینکه چرا نامش در کتابهای رجالی مستقلا ذکر نشده، ارائه کرده اند (درباره او مفصلا در مقاله مربوط به فضل بن شاذان سخن گفته ام، نک: همین سایت). متأسفانه نقل ابن المشهدی اجازه نمی دهد بدانیم منبع و سند بزوفری در نقل روایت دعای ندبه چه بوده است؛ اما ظاهرا آنطور که پس از این خواهیم گفت این متن در زمان بزوفری، یعنی در نیمه سده چهارم از شهرت برخوردار بوده و او نیازی به ذکر منبع خود نمی دیده است. محتملا این متن بدون انتساب به امامان در جامعه امامیه عصر غیبت صغرا شهرت داشته و شاید خود بزوفری هم در روایت و رواج آن و شاید حتی تنظیم و پیشنهاد آن نقشی مهم داشته است. اینکه در آثار دوران آغازین غیبت و نیز در آثار شیخ مفید و شیخ طوسی متن این دعا نقل نشده (گو اینکه بزوفری را می شناخته اند و دست کم با برخی روایات و دفاتر حدیثی او آشنا بوده اند)، دلیلی بر عدم اصالت متن نیست، بلکه از این دست متون محتملا در آن دوران نمونه های دیگری هم بوده و شاید به دلیل شهرت متن در میان عامه شیعه نیازی به ثبت آن در کتابها نبوده است. نکته ای که باید اینجا تذکر دهم شهرتی است که بعضا درباره دعای ندبه وجود دارد و آن اینکه این دعا را منتسب به امام صادق می دانند، که البته انتسابی است بی دلیل (مقایسه شود با آنچه علامه مجلسی در زاد المعاد بیان فرموده است). اما در مورد اینکه متن این دعا انشای امام غائب است ظاهرا به عبارتی از بزوفری استناد شده که در آن این دعا را "دعاء للصاحب" خوانده است، در حالی که مقصود دعا برای آن حضرت است و نه انشای امام غائب.
به هر حال برخی از عالمان امامیه اصرار داشته اند که متن دعای ندبه را متنی مأثور از امامان قلمداد نمایند، و برخی دیگر آن را متنی متعلق به حلقه وکلا و نائبان اربعه و خاصه در دوران غیبت صغرای حضرت دانسته اند. ما طبعا بر اساس اسناد موجود نمی توانیم به روشنی در این باره ابراز نظر قطعی کنیم، اما از ظواهر این متن و صرفا از نقطه نظر تحلیل تاریخی می توان گفت که این متن در شکل فعلی آن متنی است که ظاهرا حال و هوای عصر آغازین غیبت را تداعی می کند و انتساب آن به امامان دوران پیش از غیبت ظاهرا باید منتفی تلقی شود، گو اینکه همین بررسی نشان می دهد که این متن باید ریشه در متنهایی داشته باشد که متعلق به دوران کهنتری بوده که عقاید شیعیان نسبت به ظهور قائم و غیبت او را تداعی می کرده است. از دیگر سو باید گفت که همین تحقیق نشان می دهد که این متن متنی بوده است متداول (دست کم نزد گروههایی از شیعیان) و محتملا دلیل اینکه بزوفری سند آن را نقل نکرده بوده نیز همین بوده و از آنجا که نوعی ارتباط میان خاندان بزوفری با مسائل عصر غیبت و نواب خاصه برقرار بوده، به هیچ روی بعید نیست که این متن به عنوان یک متن پیشنهادی از سوی دستگاه وکالت خاصه، برای شیعیان عنوان شده بوده و بر قرائت آن سفارش شده بوده است؛ به ویژه همانطور که خواهیم دید این متن متنی است به سبک مرامنامه نویسی های فرقه ای و مکتبی که محور اصلی آن را روایتی از "تاریخ قدسی" و ارائه تفسیری از آنچه "تاریخ"/ پیشینه آرمانها و سیره رهبران مکتب قلمداد می شود و علاوه بر آن تبیین "سیره عملی" امام / رهبر و در بافتی آخر الزمان اندیشی و اسکاتولوژیک تشکیل می دهد . در این دست متون کوشش می شود که این چارچوب در ضمن ارائه بندهای "اعتقاد نامه ای" عنوان شود و در ضمن جایگاه و وظیفه کنونی مؤمنان را دقیقا روشن کند و در عین حال، هم نسبت به آینده نجات بخش نوید دهد و هم وضعیت کنونی را در چارچوبی اسکاتولوژیک بیان و تفسیر کند. بنابراین در چارچوب قرائتی مبتنی بر چارچوب و شیوه قرائت "تاریخ نجات" می توان اهمیت فوق العاده و ارزشمند این دعاء را در دوران غیبت صغرا و پس از آن و نقش آن را برای شیعیان درک کرد و تفسیر نمود. متن دعای ندبه در چنین چارچوبی تدوین شده و گرچه محتملا تحریر کنونی آن در دوران بزوفری و یا اندکی پیش از او، و چنانکه گفتیم به سفارش دستگاه وکالت تنظیم شده، اما بسیار محتمل است که بخشهایی از آن پیشتر در تحریرهای متفاوتی باز در ادبیات شیعی و به شکل مأثور از امامان وجود داشته و به هر حال برخاسته از تعالیم امامان شیعی بوده است؛ کما اینکه اندک تأملی در فقرات مختلف این متن شریف بر این امر شهادت می دهد.
دعای ندبه در آغاز متن، تصویری مکتبی و در چارچوب ایدئولوژی مکتب تشیع از سیر هدایت انسانی و به طور مشخص هدایت انسان از سوی خداوند و از طریق تعالیم انبیاء به دست می دهد و از تک تک انبیای بزرگ یاد کرده و تلاشهای آنان را در امر هدایت و در سلسله هدایت الهی از طریق انبیاء و آنگاه از طریق اوصیای ایشان تبیین می کند. در حقیقت دعای ندبه قرائتی است شیعی از تاریخ نجات که در آن سهم انبیای الهی روشن شده و در خصوص پیامبر خاتم به طور خاص بر این امر تأکید می شود که تداوم هدایت الهی تنها در چارچوب وصایت حضرت امیر و بر پایه روز غدیر خم و با تعیین مستقیم حضرت رسول تضمین شده است. در این متن حضرت امیر "حبل الله المتین" و "صراط مستقیم الهی" معرفی شده و بر این نکته تأکید شده که حضرت برای تأویل جهاد می کند. با این وجود در این دعا با وجود آنکه دقیقا بر آموزه های شیعی درباره امامت و وصایت تکیه شده، اما صرفا بر حقانیت حضرت در قتال با مخالفانش در دوران خلافتش تأکید ورزیده شده و اشاره ای به مسئله غصبت خلافت و مسائل پیش از دوران خلافت حضرت نشده است و این امر کم و بیش با وضعیت شیعیان در دوران اوائل عصر غیبت و اهتمام بر تقیه و مناسبات با دستگاه خلافت و نیز ساختار تبلیغی و عمومی بودن این متن بر خلاف یک متن کلامی با مخاطبان محدود تناسب دارد. در دنباله دعا، بر انحراف امت از وصایای پیامبر و انحراف از امامان و "هادیان حقّ" تأکید شده است. با این وصف در این قسمت دعا جدا از حسنین، صرفا به طور کلی از "ابناء الحسین" سخن رفته که نشان آشکاری بر عقیده عموم گروههای امامیه و بر خلاف زیدیان است و آنگاه تنها از امام صادق به اشاره یاد شده و از امامان بعد از امام صادق تنها با عنوان کلی "صادقانی بعد از صادق" نام برده شده است. طبعا این امر نشان می دهد که هسته اصلی متن کنونی بسیار کهنه تر از دوران آغازین عصر غیبت صغرا و تکمیل سلسله امامت است و متعلق به دایره وسیعی از شیعیان امامی معتقد به "قائمیت" است، شیعیانی که به انحای مختلف به ظهور "قائم/ مهدی" معتقد بوده اند. مضافا با وجود اینکه امکان تغییر در این قسمت از متن و تحریر نهایی آن بوده، اما به نظر ما تأکید بر حفظ آن به همین شکل نشان دهنده وجود این هدف در ورای این متن بوده که همه شیعیان امامی (در معنای وسیع این اصطلاح) را و لو با اختلاف در فرقه های مختلف آن چون فطحیه و واقفه و اسلاف اسماعیلیان در کنار هم قرار دهد و آنان را بر اهمیت مسئله غیبت و قائمیت و پیشینه و اصالت این اندیشه در تشیع امامی واقف نماید، بی آنکه جزئیات اختلافات میان این فرقه ها را برجسته کند (مقایسه کنید با این عبارت دعا که می فرماید: "... بل أی أرض تقلک أو ثری أبرضوی أو غیرها أم ذی طوی"، که در آن اشارتی به عقیده کیسانیه و دنباله های فکری آنان هست و بر خلاف نظر برخی ناقدان ابدا مشکلی برای اصالت دعا ایجاد نمی کند). در حقیقت هدف بیان اجماعی است در میان شیعیان در اواخر سده سوم قمری بر ظهور "قائم"/ مهدی و منعکس کننده این اتفاق نظر است. بنابراین بلافاصله در همین قسمت دعا، بر مسئله "منتظر" تأکید می رود و وظائف الهی محوله به او و آنچه او برای تجدید امت و تجدید شریعت و احیای کتاب الله و حدود آن و زدودن تحریفات انجام خواهد داد و امید به انجام آن از سوی امام از نظر شیعیان می رود را به تشریح بیان می کند، وظایفی که راه را برای زدودن تحریفات از دین و انحرافات هموار می کند، این امر دقیقا آن چیزی است که در ادبیات شیعی همین دوران از سوی متکلمان بر آن تأکید می شده و و وظیفه امام را مقابله با بدعتها و انحرافات در دین معرفی می کرده اند و اینکه آن مسیری که در فقه و عقیده و عمل اجتماعی از سوی سنیان/ و دستگاه خلافت سنی انجام شده عملا راه را برای انحراف و تحریف دین فراهم کرده است. فی المثل اگر به متن کهنسال تفسیر نعمانی از همین دوران دقت کنیم، همین خطوط اصلی کاملا در آن متن نیز مشاهده می شود. درست در همین قسمت از دعای ندبه، نه تنها بر انحراف تاریخی امت تأکید می رود، بلکه با بیان آنچه "منتظر" انجام خواهد داد عملا به انتقاد وضع موجود از نقطه نظر سیاسی و اجتماعی می پردازد و با اشاره و ایماء وضع خلافت حاکم و دیدگاه مؤیدان وضع موجود را به نقد می کشاند. در دنباله این بخش امام منتظر را به عنوان فرزند حجج الهی معرفی کرده و جا به جا با تعابیر مختلف جایگاه امامان و امامت الهی را تعریف می کند. تعبیر "إلی متی أحار فیک یا مولای" و چند تعبیر مشابه درست در بخش بعدی نشان از آن دارد که متن نهایی نه در اوائل عصر غیبت صغری و بلکه محتملا در اواخر این دوران صادر شده بوده است. پس از این قسمت به طور خاص با تداوم ذکر آنچه امام غائب متصدی انجام آن است، بر این امر تأکید می رود که او سلسله هدایت را که از آغاز بشریت آغاز شده تداوم خواهد بخشید و ضلالت و گمراهی ای که بر خلاف اراده تشریعی الهی در کار امت خاتم به دلیل انحراف از خط وصایت و امامت دامنگیر آن شده، با نور هدایت الهی خود دیگر بار در آینده نجات محور امت اصلاح خواهد کرد. در عین حال در این قسمت با ذکر عبارات متفاوتی بر پیوند میان شیعیان با امام منتظر تأکید می رود و در حقیقت وظایف مؤمنان را در این رابطه روشن می کند. بدین وسیله متن دعای ندبه نقش یک مرامنامه را انجام می دهد با این هدف که شیعیان امامی با وجود مشکل غیبت، همبستگی خود را در پرتو ایمان به امام و امید به آنچه او در آینده ای نه چندان دور انجام خواهد داد، حفظ کنند. اینجاست که دلیل اهمیت یافتن این دعا را در سنت شیعی به درستی می توانیم درک کنیم و کار ویژه آن را دریابیم. در بخش واپسین متن که به صورت دعا و درخواست از خداوند تجلی پیدا می کند، دعا هم متضمن امید است و هم بیان کننده وظیفه شیعیان؛ هم جایگاه تکوینی و تشریعی امام را در جامعه و در میان مؤمنان نشان می دهد و هم اینکه وظیفه مؤمنان را در ارتباط با او بیان می کند و در عین حال امید ورزی شیعیان را با بندهای پایانی این متن و به صورت ذکر دعاهای مستقیم و درخواست از خداوند بیان می کند.
نکته ای که باید در پایان متذکر شویم این است که این متن خالی از هرگونه گرایشات غالیانه گروههایی از شیعیان در آن دوران است و این نشان می دهد که این متن ویژگی وحدت بخش و اجماعی در میان شیعیان امامی داشته و تحریر نهایی آن با همین هدف صورت پذیرفته است. مرکزیت نهاد وکالت و شیعیان وابسته به این نهاد در بغداد سده چهارم قمری به طور کلی گرایش به اعتدال در تفکر شیعی را نمایندگی می کردند و این مسئله با اسناد دیگری که در دست هست، کاملا قابل تأیید است.

  • حسین مهتدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی